دانلـود آهنـگ هـای ملـی مـردمـی...

سـال گـرد مـرگ زنـده یـاد فـروغ فـرخ زاد...
نویسنده : افسر - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢
 

 امروز 24 بهمن 1392، مصادفه با سالگرد مرگ زنده یاد "فروغ فرخ زاد"؛ شاعر، مدافع حقوق زنان، نقاش، کارگردان، نویسنده، بازیگر و...؛ یادش گرامی و راهش پاینده باد...

 

 

 

 


 
 
یـاس، آهنـگ: از چـی بگـم؟
نویسنده : افسر - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢
 

 

دانلـــود

 

 

بی مناسبت نیس که یه متنیم پیوست این آهنگ "یـاس" کنم:

شنیدین که می گن:

"اشتباه، اشتباه است؛ تکرار اشتباه، گناه است"؟؛ با این توضیح که در این سالای اخیر، متاسفانه دو سه مدرسه ابتدایی - یا بهتره بگیم همون دبستان - دچار آتش سوزی شد که طی اون، چن شاگرد بی نوا مردن و چندین تن دیگه هم زنده زنده تویه آتیش سوختن؛ اونم بچه های کوچیک و با پوستای لطیف؛ واقعن دردو ننگ باد بر عاملین بی توجه به همچین حادثه های ناگواری؛ لابد این بی وجدانا شنیده باشن: "جایی که خطر جایز نیست نباید آن را انجام داد"؛ ینی مکان عمومی که اونم یه دبستان باشه با تعدادی بچه های ناشی و کم تجربه، چرا زور نمی زنن مجهز به واسایل ایمنیش کنن و از طرفیم، چرا رویه دریایی گاز خوابیده باشیم، اما باز در روزگار پیت و نفت و گازئیل و بخاری غیر استاندارد بسر ببریم؟؟؟!!!؛ چرا بعد حادثه دبستان شهید رحیمی روستای درودزن استان فارس، درس عبرت نشد که نظیر اون تویه دبستان انقلاب روستای شین آباد پیرانشهر واقع در استان آذربایجان غربی تکرار بشه؟!. از همه بدتر و زشت تر و ننگ تر و اهانت آمیزتر، دردا بعد این حادثه دل خراش، حتا "وزیر وقت"، پاشم تویه شهر پیرانشهر نذاشت و تنها معاون خودشونو به اون شهر حادثه دیده فرستادن و خودشون تا مرکز استان فراتر نرفتن!!!؛ ایـــــــن درســـــــت مصـــــــادف بـــــــود با حادثه ی تیراندازی تویه یه مدرسه ی آمریکـــایی که رئیس جمهور آمریکا آقای اوباما شخصن واسه همدردی با اونا، به اون شهر مذبور سفر کرده و حتا برای قربانیانش اشک می ریزه؛ اما جناب وزیر آموزش و پرورش ما نه تنها اسعفا ندادن، حتا پاشم تویه اون مدرسه حادثه دیده کشورمون نذاشتن!!!؛ واسه این که بیش تر از اینا حرص بی توجهی چنین افرادیو نخوریم، باس چنین اهانتایی رو به حساب دانش کمشون گذاشت!...

انگار نه انگار تعدادی طفل معصوم به خاطر غفلت تعدادی دیگه، زنده زنده تویه آتیش سوختن.

 بعد این حادثه ی ناگوار، نماینده شهر مذبور با رئیس آموزش و پرورش و رئیس بیمارستان(نبود بخش سوختگی در این شهر حتا مرکز استان!!!) و باقی مسولین مربوطه ی این شهر و استان، با یه مانور خودی نشون  دادن و بعدش طبق معمول همه چی بایگانی و زود فراموش شد!؛ از همه زشت تر و قبیح تر و باتوجه به شنیده ها، چن تن از همین مسولین و پیش از این که چهلم این حادثه به اتمام برسه، در مراسمات جشن و سرور شخصی و تفریحی شرکت کردن!!!؛ این جریان آدمو یاد یه داستان می ندازه که بیانش خالی از لطف نیست، با این پیام که بیش تر مواقع، تعدادی از آدما همیشه قربانی غفلت و بی توجهی تعداد دیگه ای می شن...

 

و اما اون داستان که توصیه می شه حتمن بخونین:

 

"   تعدادی از بچه ها در نزدیکی دو ریل آهن مشغول بازی بودن؛ یکی از این دو ریل قابل استفاده بود، اما آن دیگری غیرقابل استفاده. تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب، شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده، خوابش برد؛ 3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود و سوزن بان تنها می بایست تصمیم درستی بگیرد و می توانست مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 بچه دیگر را نجات دهد و تنها یک کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می توانست مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.

بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3کودک دیگر، انتخابی درست فرض کنند و یک کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم درستی به نظر برسد، اما از دیدگاه جامعه شناسی چطور؟!.

در این تصمیم، آن یک کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود که همان 3 کودک دیگری که روی ریل سالم بودن و مسیر اشتباه و خطرناکی را برای بازی انتخاب کرده بودن، قربانی می شود.

آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه 3 کودک دیگری شد که آگاهانه بر روی ریل قطار رو، مسیر بازی خودشونو انتخاب کرده بودن و از این ماجرا فراتر، جان مسافران قطار هم به خطر انداخته شد که مجبور بودن قطاری که سوار بر آن شده بودن، از ریل خراب شده عبور کنن و با واژگون شدن قطار، جان آن کودک و مسافران قربانی، اشتباه آن سه کودک نادان شود!...

این نوع معضل هر روز در اطراف ما و جامعه ما و در سیاست ما هم به نوعی اتفاق می افته و به نوعی تعدادی قربانی بی توجهی و نادانی تعدادی دیگه می شن، اما آخرش تا کی؟؟؟!!!...

 

به یاد این کودکان سوخته در آتیش:

 

 

 


 
 
یـــاس، آهنـگ: مـن می جنگـم
نویسنده : افسر - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢
 

 

 

دانلـــود